خاکی ها

اعترافات یک ذهن مجرم

خاکی ها

اعترافات یک ذهن مجرم

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
آخرین نظرات

چشم بی اشک

دوشنبه, ۱۳ شهریور ۱۳۹۱، ۱۰:۵۸ ق.ظ
چشم بی اشک من

همچون مزرعه ایست

که آتش گناه نابودش کرده... 

  • سایه سایه

تشنگی

دوشنبه, ۱۳ شهریور ۱۳۹۱، ۱۰:۴۱ ق.ظ
انسان تشنه بدترین آب هم

به بهانه ی سیراب شدن می نوشد

پی نوشت: ما زلالترین ها را داریم ولی کو تشنگی؟! 

  • سایه سایه

حب الدنیا

دوشنبه, ۱۳ شهریور ۱۳۹۱، ۱۰:۳۷ ق.ظ
ناگوار ترین ها زمانی به سراغت می آیند

که دنیا به کامت گوارا باشد! 

پی نوشت:

حُبُّ الدُّنیا رَأسُ کُلِّ خَطیئَةٍ

  • سایه سایه

لباس تقوا

دوشنبه, ۱۳ شهریور ۱۳۹۱، ۱۰:۰۶ ق.ظ
لباس تقوا را بر تنمان کن

که آبرویمان رفت!

  • سایه سایه

کوره ی رفاقت

يكشنبه, ۱۲ شهریور ۱۳۹۱، ۱۰:۴۱ ق.ظ
قلب این رفاقت

کوره ای ست

که ذغال سنگش

محبت است...

  • سایه سایه

آغوش

يكشنبه, ۱۲ شهریور ۱۳۹۱، ۰۹:۵۷ ق.ظ
بوی غریبه ها

حالم را بهم می زند

وقتی میان آغوش می گیری مرا...! 

پی نوشت:

همیشه انتخاب آخرت من بودم

  • سایه سایه

محبت

پنجشنبه, ۹ شهریور ۱۳۹۱، ۱۱:۲۱ ق.ظ
این رابطه برای حرکت

سوخت می خواهد

از نوع ترکیبی! 

یک قطره از تو

دریایی از من... 

  • سایه سایه

هیئت آن خانه ی امنی ست که ره گم نشود...

چهارشنبه, ۸ شهریور ۱۳۹۱، ۱۱:۵۲ ق.ظ
بی مقدمه از روز تولد برای تو گریانمان کردند که دلیل بی مقدمه گریه کردنمان بر تو نیز همین است. این هم سندش که فرمود در چشمانش نگاه کن و سه بار بگو حسین حسین حسین... گریه کرد از محبان ماست . یعنی گریه ی بر تو اصلا مقدمه نمی خواهد...  مظلومیت تو عالم را به گریه انداخته... خون تو ریخته شد بر خاک زمین تا این خون همیشه در خاک جاری بماند ، و از این خاک خلق شود محبانی که هرکدام 2 کوثر دارند ، دو کوثری که زمزم برشان غبطه می خورد... اگر زمزم با لگدها اسماعیل بر زمین جوشان شد این کوثر ما را دست و پا زدن تو در قتلگه جوشان کرد... خون تو ریخت و رازها آفرید...  و این راز سرخی خون ، در کربلا بود که برملا شد... و از سرخی خون تو بود که سرنوشت سینه های ما را سرخ نوشتند. دنیا تنها دو رنگ داشت ، سیاه و سفید ، ولی حسین تو آمدی و رنگ سرخی پاشیدی بر عالم... برای همین است محبان تو را "سوا" از سیاه و سفیدها حساب می کنند... امروز به رسم گذشتگان سینه سرخ ، ما هم در شور هر هفته ی هیئت ، سینه ها را به عشق تو سرخ می کنیم... اگر از من تاریخچه ی هیئتمان را بپرسی خواهم گفت که عَلَم هیئت ما زمانی بالا رفت که تو در کربلا خیمه زدی... و تاریخچه ی هیئت ما جزء به عاشورا برنمی گردد... حسین جان خیمه های تو سوخت تا نورش چراغ راه ما شود و این آتش خیمه های تو شرری بر هیئت ما زده که خود شده فانوس هدایت کشتی های بلا دیده! در هیئت تو در زیر خیمه ی توام و در زیر خیمه ی تو ره گم نمی شود...

پی نوشت:
پست گم شده ی وبلاگ خاکی ها که در وبلاگ غریبه ها پیدا شد! - بنده راضی به کپی کردن مطالب نیستم تنها به شرط ذکر منبع. 
* این ، سیاه و سفید ها ، توفیر دارد با سیاه و سفیدهای قیدار! تاریخ این پست مال ماه ها قبل می باشد گویی امیرخوانی بعد از ما به این کشف رسیده ، اما کشف غلطی کرده! اینجا هرکس آمد در کشتی ارباب رنگ سرخی می گیرد... تنها سرخ... نه سیاه و نه سفید همه در هیئت ارباب سرخ اند...!

  • سایه سایه

سوءظن

چهارشنبه, ۸ شهریور ۱۳۹۱، ۰۱:۴۷ ق.ظ
سوءظن و گمانت

ثابت کرد

عشقت به من

شهوتی بیش نیست! 

  • سایه سایه

انقلاب شعاری!

پنجشنبه, ۲ شهریور ۱۳۹۱، ۰۱:۰۱ ب.ظ
هرچه می خواهی بگو...

من اهل شعارم

تا شاید روزی

این شعارها انقلابی به پا کند

در وسعت خودشان! 

  • سایه سایه